معلم عزیزم
اصلا نمیتونم باور کنم . گوشیم یک ساعت پیش زنگ خورد و یه صدای مهربونی اسمم رو صدا کرد . خدای من معلم دوره راهنماییم بود . معلم ادبیات چقدر دوستت دارم عزیزم . چقدر لذت بخشه شنیدن صدای گرم عزیزی که دوستش داری .
اصلا نمیتونم باور کنم . گوشیم یک ساعت پیش زنگ خورد و یه صدای مهربونی اسمم رو صدا کرد . خدای من معلم دوره راهنماییم بود . معلم ادبیات چقدر دوستت دارم عزیزم . چقدر لذت بخشه شنیدن صدای گرم عزیزی که دوستش داری .
امروز حدود ساعت 12 یه سری به پرتفوی بورسی زدم و یه مقداری به سهام خاذین و ونیکی اضافه کردم .این پرتفوی بورسی رو میخوام بزارم برای نوه و نتیجه امیدوارم که بعد ها ازم به نیکی یاد بشه و بگن دمت گرم عجب پدر بزرگ توپی داشتیم ما . ![]()
![]()
به هر حال دیدم خیلی حال میده اینجا این خرید رو ثبت کنم که چند سال بعد که نگاهش میکنم یاد این روزها باشم و خاطراتی زنده بشه برام . راستش این روزها اینجا تنها جایی هست که با اومدن بهش احساس خوبی بهم دست میده و دوست دارم تند تند سر بزنم بهش .
امروز بازرسی نداشتم و تو دفتر به کار های عقب افتاده رسیدگی کردم و احتمالا تا ساعت 4 هم دفتر بمونم .
به امید یه هوای تازه تر
هنوز دو ماه کامل نشده که از سال جدید میگذره ولی نمیدونم چرا من انقدر خسته شدم . الان مثل کسی هستم که ده ماه از سال رو پشت سر گذاشته و واقعا دلیلش رو نمیدونم چیه . امیدوارم که اتفاقات خوبی در پیش رو داشته باشم و زندگی کمی روی خوش به من نشون بده هرچند که دقیقا میدونم که اوضاع سایر مردم احتمالا از من هم خراب تر هست . به هر حال باید صبور بود .
به امید یه هوای تازه تر
امروز با وجود اینکه تعطیل بود برای انجام کارهای عقب افتاده و به روز رسانی کار های گذشته و همچنین دریافت اضافه کاری قشنگه اومدم سر کار و احتمالا تا ساعت 16 هم بمونم بعدشم میرم خونه . تا یادم نرفته بگم که در خصوص مستاجر عزیز با وکیل صحبت کردم و ایشون گفت که اخر خرداد ماه میتونی رسما اقدام کنی و از ایشون بخوای که تخلیه کنه . در خصوص انباری هم ده روز به همسایه فرصت دادم که خالی کنه و انباری بنده رو تحویلم بده .
خلاصه اینکه یه جورایی واقعا از پیگیری کردن خسته شدم و سپردم دست خدا و هر چه پیش آید خوش آید . خلاصه منتظرم که ساعت بشه 16 تا برم خونه و فردا هم که تعطیلیم و حسابی استراحت و تفریح و فیلم .
امیدوارم همه اخر هفته خوبی در انتظارشون باشه
معمولا نیمه دوم اردیبهشت و نیمه اول خرداد روزهای پرتلاطم و پر چالشی برای من هستند و تصمیم گیری برای تمدید اجاره نامه ها و این قبیل کار ها خیلی اذیتم میکنه .
مخصوصا با خبر های نه چندان خوبی که دیروز در خصوص مستاجر محترم شنیدم و رفتارهایی که در طول سال مشاهده کردم فکر میکنم یه چالش حسابی داشته باشیم تو این روزهای پیش رو . از طرفی هم شهرداری هر روز یه برنامه جدید درست میکنه و هزار تا داستان .دیشب اصلا نتونستم بخوابم و فکر و خیال حسابی کلافه کرده بود منو ولی خب خوبیش اینه که میگذره پس بگذریم و امیدوارم که شهریور ماه که شد همه چیز ختم به خیر بشه .
یادم رفت بگم که چند روز پیش رفتم واحد چیتگر که فن کوئل های راه اندازی شده رو تحویل بگیرم چون ترموستات ها رو نصب کرده بودند و پیام داده بودند که بیایید تحویل بگیرید . منم رفتم فن کویل ها رو تست و تحویل گرفتم و همچنین متوجه شدم انباری من توسط یکی از مالکین محترم اشغال شده پس از کلی پیگیری و تماس متوجه شدم که یکی از همسایه های عزیز چون انباری خودش تو منفی 2 اماده نبوده انباری من رو تو منفی 1 اشغال کرده و خیلی خونسرد و راحت میگفت چیکار کنم ؟؟ خلاصه الان ده روزه که دنباله انباری اشغال شده میدوم و هیچی به هیچی ؟؟؟؟؟؟
باید همون روز اول یه قفل بزرگ میزدم بهش اشتباه کردم
حالا واقعا با این همه چالش مگه میشه خوابید ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!
بگذریم الان سر کار هستم و یک ساعت دیگه میرم برای بازرسی یک کارخونه ای تو شهرک صنعتی پرند که قبلا هم چند باری این کارخونه رفتم . بازرسی راحتی هست و چالشی نیست بعدشم که میرم خونه پیگیر چک برگشتی همون مستاجر خوش قوله ( البته هنوز برگشت نخورده ولی احتمالا تا دو سه ساعت دیگه برگشت بخوره بعید پول تو حساب باشه ) و بعدشم ادامه زندگی تا فردا .
اهان یادم رفت بگم که آرامش این روزها این بود که چهار شنبه از فرط فشار یه فال حافظ همینجوری تو همین وبلاگ گرفتم و کمی آروم شدم چون با کمال تعجب دیدم نوشته : یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور ..........................
خدایا خودت یه کاری کن که همه چیز به خوبی انجام بشه .
امروز به خاطر مقداری کار عقب افتاده و همچنین دریافت اضافه کاری بیشتر اومدم شرکت و میشه گفت تقریبا کارهام رو سر و سامون دادم و عقب افتادگی ها رو جبران کردم .
نمیدونم واقعا چقدر باید انتظار بهبود اوضاع رو کشید هر چند که این انتظار بدون تلاش نبوده و نخواهد بود ولی خب همه چیز هم دست خود ادم نیست .
گاهی اوقات جز صبوری کار دیگه ای نمیشه کرد و باید توکل کرد .
به امید یه هوای تازه تر
روز ها یکی پس از دیگری داره میگذره . اپارتمان چیتگر رو به یه جاهایی رسوندم و فعلا دیگه بی خیالش شدم چون هم پول میخواد و هم اینکه دیگه حال اینکه برم واستم بالا سر اوستا کار رو ندارم و اگه نرم بالاسرشون هر جور که دلشون میخواد میزنن میره .
خلاصه بعد از دو سه ماه کار سخت به خودم یه حالی دادم و از اول اردیبهشت تقریبا تعطیل کردم چیتگر رو و فقط هر چند وقت یه بار میرم یه سری میزنم میام .
راستی کار پنل های اموزشی رو تقریبا به اتمام رسوندم و هفته بعد انشاالله قرار دارم برای ارائه کار و گرفتن سفارش برای تولید بیشتر که امیدوارم کارم تو این زمینه رونق بگیره . خودم که خیلی از پنل ها خوشم اومد واقعا جالب و خوب شده .
یه حرکت خیلی خیلی خوب و قشنگ هم تو ذهنم هست که تو سال 1401 بزنم که امیدوارم به واقعیت تبدیل بشه این رویا و اگه تونستم و اجراییش کردم بعد از انجام اینجا مینویسم که چیکار کردم و شاید تصویر هم بزارم .
به هر حال زندگی همینه دیگه میاد و عبور میکنه و باید ما تا جایی که میتونیم ازش استفاده بکنیم و لذت ببریم امیدوارم که من هم بتونم به رویا های خودم برسم حتی به بخشی از رویا ها ولی خب عجیب اینجایت که من همیشه برای خودم هدف گذاری کردم و اغلب هم به اهدافم رسیدم ولی بعد اینکه رسیدم بهشون دیدم زیاد هم ذوق زده نیستم شاید به دلیل سختی به دست اوردن اهداف بوده شاید هم مدت زمانی بوده که سپری شده تا بهشون رسیدم . ولی خب در هر صورت زندگی بدون تلاش نبوده حد اقل برای من اینجوری بوده .
امیدوارم که همه اونایی که تلاش میکنند برای بهبود زندگیشون و کمک مفید به دیگران موفق و پر رونق باشند .