دختر گمرک
دیشب رفته بودم گمرک چون با اخوی کار داشتم و ماشینش از روسیه رسیده بود گمرک . چند تا از دوستانش هم که با هم رسیده بودند اونجا بودند . همینطور ایستاده بودیم کنار ماشین ها که یه دختر جوان با پراید اومد و شروع کرد به صحبت کردن که من پلاک همه ماشین ها رو بلدم و همه رو اینجا میشناسم و از این جور صحبت ها .
چون ما مشغول صحبت و کار خودمون بودیم و کسی باهاش کاری نداشت چند دقیقه موند و رفت انتهای خیابون و سراغ ماشین های دیگه . برام خیلی عجیب بود که ساعت یک نصف شب این بنده خدا اینجا چیکار میکنه . امیدوارم که همه ما همون راه سخت تلاش و کوشش رو انتخاب کنیم که هم برای خودمون خوبه و هم برای جامعه . درسته که راه سخت تلاش میخواد و پر از چالش و مشقت هست ولی پایان زیبایی داره اغلب .
آرزومندم که آخر و عاقبت همه ما ختم به خیر بشه و من مطمئن هستم که خداوند همه ماها رو دوست داره حتی اون دخترک عزیز رو .
پروردگارا باران رحمتی بفرست و مرا بشوی و آرامشی عطا کن بی پایان .
یا حق
- دانش آموز درس خوان